تبليغاتX
mesledarya
*عشق با دوست داشتن خودتان آغاز می شود.
*کار نباید اولین اولویت زندگی شما باشد.
*همیشه به ندای درونتان گوش دهید . به ندرت دروغ می گوید .
*زندگی شما و زندگی آنها که دوستشان دارید، اکنون اتفاق می افتد . اگر آن را از دست دهید،
هیچ تکرار و فرصت دوباره ای برای اصلاح نخواهید داشت . پس با عشق زندگی کنید .

*هیچ ترازویی برای اندازه گیری عشقی که می توانیم به دیگران و خودمان بدهیم، وجود ندارد.
پس سعی نکنید بسنجید آنقدر که محبت کرده اید آن را دریافت کرده اید یا نه .
*بخشش عشق را نباید روی تابلوی امتیازات برآورد کرد .
*خوشبختی باید از درون شما آید.
*پول موضوع زندگی نیست ، ابزار زندگی است. اگر نتوانستید به موقع ابزارتان را پیدا کنید،
حتماً ابزار دیگری هم به دردتان می خورد .

*غر زدن فقط ترس ، ناامنی  و بدبختی را بیشتر می کند .
*شب ها قبل از خواب، به آنچه در طول روز نسبت به آن قدرشناس بوده اید، فکر کنید .
*برای رسیدن به آنچه واقعاً از زندگی می خواهید، هدفهایتان را پست و کم نکنید .
*برای رسیدن به رویاهایتان و مهم تر از آن عشق تلاش کنید .
*هر روز بیشترین تلاش خود را به کار گیرید و هیچگاه به گذشته نگاه نکنید .

*تنها بودن به معنای شکست خوردگی نیست و امروز تجرد یک محرومیت است نه یک تقصیر .
*عشق، وقتی که انتظارش را ندارید در خانه تان را می زند . برای عاشق شدن، هر روز و
همیشه باید تمرین کنید .
*عشق یک نبرد است، با آن به همین صورت برخورد کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 10:58  توسط دريا  | 

مقاوم باشیم و خستگی ناپذیر

وقتی کارها خوب پیش نمی روند چه چیزی را دوست داریم؟
دوست داریم هویج باشیم یا تخم مرغ یا دانه قهوه؟
سه دیگ آب را بر روی آتش بگذارید. در دیگ اول مقدار هویج، در دیگ دوم تعدادی تخم مرغ و در دیگ سوم مقداری دانه قهوه بریزید.
هر سه دیگ را به مدت 15 دقیقه بجوشانید. حالا چیزهایی را که ریخته اید از داخل دیگ خارج کنید.
هویج ها سخت بودند، اما حالا نرم شده اند، تخم مرغ ها درونشان نرم بود و حالا سخت شده. گرد قهوه ناپدید شده اما آب، رنگ و بوی شگفت انگیز قهوه را دارد.
حالا درباره دیگ ها فکر کنید. آب های جوشیده شبیه مشکلات زندگی هستند، رویدادها آن طوری که ما می خواهیم اتفاق نمی افتند و مردم آنگونه که انتظار داریم با ما رفتار نمی کنند.
ما خیلی سخت کار می کنیم ، اما نتایج کمی به دست می آوریم. چه اتفاقی می افتد وقتی با مشکلات رو به رو می شویم؟
می توانیم شبیه هویج ها باشیم، قوی و محکم برویم و نرم و ضعیف برگردیم. خیلی خسته شویم، امیدمان را از دست بدهیم، تسلیم شویم و روحیه جنگندگی و مقاومت نداشته باشیم.
اما خوب است مثل هویج ها نباشیم. می توانیم مانند تخم مرغ ها باشیم. کارها را با قلبی مهربان و حساس شروع کنیم و با درونی سخت و بی احساس به اتمام برسانیم. از دیگران متنفر باشیم و خودمان را هم دوست نداشته باشیم. سنگدل شویم. احساس گرمی و صمیمیت را در خود تقویت نکنیم. پس بهتر است مثل تخم مرغ ها هم نباشیم. می توانیم مانند دانه های قهوه باشیم. آب گرد قهوه را تغییر نداد، بلکه گرد قهوه آب را تغییر داد و آب به خاطر پودر قهوه به چیز متفاوتی تبدیل شد.
ببینید، بو کنید، بنوشید هر چه آب گرمتر، قهوه بامزه و بهتر. می توانیم مانند دانه های قهوه باشیم. از مشکلاتی که رو به رو می شویم، می توانیم فرصت های تازه ای بسازیم، چیزهای جدیدی یاد بگیریم. دانش ها، مهارت ها و توانایی های جدیدی در خود کشف کنیم و در تجربه بزرگ شویم. جهان پیرامونمان را بهتر درک کنیم و برای موفقیت تلاش کنیم... و دوباره تلاش کنیم.
ما باید آنچه را که انجام می دهیم باور کنیم، تسلیم نشویم و صبور باشیم و جلو رویم. 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 1:19  توسط دريا  | 

گلی را که دیروز

به دیدار من هدیه آوردی ای دوست

دور از رخ نازنین تو

امروز پژمرد

همه لطف و زیباییش را

که حسرت به روی تو می خورد و

هوش از سر ما به تاراج می برد

گرمای شب برد

صفای تو اما گلی پایدار است

بهشتی همیشه بهار است

گل مهر تو در دل و جان

گلی بی خزان

گل تا که من زنده ام ماندگار است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 15:8  توسط دريا  | 

Take time to work; work is the foundation of success

Take time to think; thought is the source of power

Take time to exercise; exercise is the secret of everlasting youth

Take time to read; books are the fountain of wisdom

Take time to be friendly; friends are the roads to happiness

Take time to laugh; laughter is the music of the soul

Take time to dream; dreaming is the road to greater vision

Take time to give; life is too short to be selfish

Take time to love and be loved; love is the privilege granted by God

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 16:47  توسط دريا  | 

  • در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
  • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
  • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
  • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
  • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
  • در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)89.221.89.250 ‏۱۶ دسامبر ۲۰۰۸، ساعت ۱۳:۱۰ (UTC)
  • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.
  • منبع wikipedia encyclopedia
+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 23:56  توسط دريا  | 

سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی

خدایا!!!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.
خدایا!
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.
خدایا!
اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدایا!
به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !
خدایا!
 تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 14:29  توسط دريا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 0:2  توسط دريا  | 

دوست عزیزی که از این وبلاگ دیدن میکنی، خواهش میکنم پست هایی رو که در مورد گورش کبیر گذاشتم، حتماً بخون.
اینا رو به سفارش یه دوست گذاشتم تا شاید منم یه قدم کوچیکی واسه اعتلای فرهنگ ایرانیمون بردارم.
خیلی ممنون.
+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 14:8  توسط دريا  | 

وصيت نامه

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را  با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام  من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروی من افزون گشته  است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی  ناتوان‌ترم. من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را  فرمان‌بردار خويش ديده‌ام. زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا  اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ  خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم،  شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی  خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می  كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به  آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و  پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا  پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد  داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد  و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه  عصای مطمئن‌تری هستند. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را  مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس  بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری  به دست نتوان آورد. از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و  در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران  از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و  از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان  درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و  زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان  به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد. من همواره  مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم. هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم  می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم  بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از  شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا  در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل  دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و  مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين  پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.

ذوالقرنین

درباره شخصیت ذوالقرنین  که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان  آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌است.

کوروش سردودمان هخامنشی،  داریوش بزرگ، خشایارشا،  اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن  ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های  قرآن، تورات، و  انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا  می‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین می‌دانند. آیت  الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.

چه طور تو خونه هامون عكس بازيگران و هنرمندان غربي هست از تمام زندگي هنرمندان هاليودي باخبريم حتي ميدونيم شماره پاشون چنده . بعد حتي يه خط از فرهنگي به اين عظمت نميدونيم فرهنگي كه زمين با وجود اون هاست به خودش ميباله . ديگه خواب بسه بهتره به خودمون بياييم و ايروني بمونيم.

شما دوست عزيز با فرستادن اين مطالب به دوستانتون ميتونيد يك قدمي براي ايران و كوروش بزرگ برداريد و با اين كار باعث ميشيد دوست شما از ايران بيشتر بدونه.

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 13:59  توسط دريا  | 

فرزندان

پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او  کمبوجیه  به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی  مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا  را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به  دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر  دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از  خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در  راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از  موبدان دربار به نام  گئومات مغ،  که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه  خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام  باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا  و  آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با  داریوش اول ازدواج کرد و مادر  خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با  پارمیدا و  آتوسا ازدواج کرد که  داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام  خشیارشا شد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

آخرین نبرد

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار  سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند (و بنابرروایتی ملکه‌شان به نام  تهم‌رییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بودبه سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای  بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. (کوروش در استوانه حقوق  بشر می‌گوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با  آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف  دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت  مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها  به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند  و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از  رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را  برگزیدند، اما کرزوس  امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار  ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در  صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر  می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد  بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران  آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد  این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر  نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران  با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدره‌ای و از انتشارات امیر کبیر  کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیده‌است. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شده‌است.کوروش پادشاه بزرگ و  انسان دوست بود

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
مقبره كورش بزرگ

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 13:55  توسط دريا  |